همه ی مشکلای ما از ایینجا شروع میشه : فقط یه کار بلدیم .همین.
تو زندگی مشترک یا تو دوستی هامون یا تو ارتباط با کارمون هرگز انعطاف نداریم اونایی که تو ارتباط با دوست دختر انتظار رفتار مادرشونو دارن یعنی انعطاف ندارن و برعکس.اونا که اول کار میخوان گربه رو سر ببرن یعنی انعطاف ندارن. اونا که اول دوستی طرف داغ بود و نازشونو کشید دیگه عادت کردن به ناز کردن یعنی انعطاف ندارن .اونا که همیشه منتظر قدم دیگری هستن تا برن آشتی کنن یعنی انعطاف ندارن اون مادر مرده هایی که اول کار به خاطر علاقه یا به خاطر از دست ندادن طرف ،گذشت کردن و هنوز اندر خم کوچه ی گذشتند ،یعنی انعطاف ندارن. اونا که ارتباطهای ثانویه شون (دوستی ) همانند ارتباطهای اولیه ( خانواده) شونه متاسفم بگم یعنی انعطاف ندارن
امممممممممممممممما اونا که انعطاف دارن: معمولا با دوستان قدیمی مثه دوستان دو روزه رفتار ندارن. معمولا یه خط قرمزی بین خانواده و دوستان بین دوستان و همکاران بین خانم هاو آقایان، بین خانواده ی پدری و خانواده خود و کلا گروه بندی دارن اما رفتارشون با خانواده ی همسرشون مثه خانواد ه ی پدرشونه ها اونا که میتونن با شغل تازه یا یه رشته ی درسی تازه یا رسم و رسوم عجیب دوست یا همسرشون کنار بیان یعنی انعطاف دارن
و همه ی مشکلات از اینجا شروع مسشه که فقط یه کار بلدیم فقط بلدیم ناز کنیم و منتظر باشیم فقط بلدیم پا پیش بذاریم آشتی کنیم فقط بلدیم دل بشکونیم و حال بگیریم فقط بلدیم گذشت کنیم و ناز بکشیم فقط بلدیم نه بیاریم و سر و صدا کنیم بابا واسه تنوع هم که شده یه بار یه تغییری به این رفتارت بده ببین چقدر دنیات عوض میشه قربون اون دلایی که از امروز یه تغییری درش بروز میده قربون اون نگاهی که خندیدنش، از محبته، گریه شم از محبته
تو همانی
تو همانی که دنیایی از حرف و سخن در گلو میخشکد, تو همانی که شروعى و پایان دیگر فکر خواننده است, که تابی نهایت خواهد رفت و از ازل تاابد رها میشود. من مسیر تو را برایرفتن انتخاب میکنم آرزو دارم شکوه کلامت چنان که بر دل نشیند به یادها بماند. که خودت هم گفتی بعد رفتنت میفهمند و دیر است آنروز . من که باشم ؟ که تو را وصف کنم ! اما میگویم که بدانند میدانم که نمیدانم .تو یک پزشکی در باغ مارشال و شخصیت پزشک با غیرت ,شایسته ی فرزند شیراز است ومن با آن الفاظ ریبایت عاشق شیراز شدم عاشق آن حسس که خسرو به من داد گویی من شخصیت متکلم وحده را دارم. تا آخرین لحظه عاشق آن دختر رویاهایت ماندی و با عشق به او فصل دو مرا مجنون کرد . تو یک حقوق دانی وکیلی و چه زیبا به دفاع از شخصیتهای داستانت مینشینی حتی با یک زندانی سیاسی که عاشقش بودی از بچگی به خاطر غیرت و دوست کوچولویی که به او قول دادی مثل برادر باشی. و او تو را در تمام کوشش هایی که برای نجات خواهرش کردی نظاره گر بود تو یک فرشته ای در وسوسه های خانه ی مادر بزرگ و تو محکوم کردی آن پدر سالخورده ی بچه ربا را. حسن کریم پور تو یک افسونگری با رسم و قلم و خط خود. تو یک خلبانی یا مهماندار هواپیمایی تو یک خبر نگار مقیم انگلیس هستی وقتی می گویی دلت برای زبان فارسی تنگ شده بود و بیست سال با آن غریب بودی تا با آن خبرنگار همکلام شدی و زبان پارسی را پاس داشتی تورا درک کردیم که یک فرهنگ تلفیقی ساختیی, از شهرهای زیبای ایران یا شاید گاهی گمنام ایزان را چنان که زیبایی یک شهر در انگلیس را وصف کنی، به وصف مینشینی تو میخواهی که ایران و ایرانی را با تمام اخلاق ایرانی ثبت و ضبط کنی من اشک نمیتوانم نریزم که فکر تو را لمس کنم وقتی پشیمان میشوی از عشق، از روز اول در آن جنگل که به شکار رفتی و دست پر برگشتی.وقتی حسسه یک جوان را که ثانیه شماری میکندلحظه هارا به خاطر می سپاردتو را درک میکنیم که می گویی :"چهار روز از بهار گذشته بود و عقربه های ساعت 4 بعد ازظهر را نشان می دادبا صدای در به طرف حیاط دویدم نمیدانم چگونه حالتم را وقتی سیاوش را درآستانه ی در دیدم توصیف کنم" "چند لحظه به هم خیره شدیم " ... یا وقتی تصویر در صدا و فکر به صورت سه بعدی (حسسه خودمو به بیان خودم ) با مخاطب حرف میزنی : بلندگوی ایستگاه "مسافران گرگان فیروزکوه سوار شوند"در اینجا به زیبایی میگویی که زمان تمام و وقت از دست دادنه سیاوش است... واز زبان یک زن گفتنت واقعی ست (حیرووونم) مثل کتابی که خاطرات ناهید را گفتی، باز میگویی :اما زمانیکه بین دل و ضمیر نا خود آگاهم ،رابطه برقرار میکنم. دلم میخواست سیاوش به جای عباس بود." احسنت به این زبان چه زیبا نقش بازی می کنی ... با نظرت صد در صد موافقم که گفتی یک هنر پیشه را بیشتر از اندازه بزرگ میکنند ولی تو یا نوسنده های بزرگ ایران نامی که شاید را ندارید . آثارتو آنقدر زیبا با فارسی زبانان کشورهای اروپایی ارتباط بر قرار کرده که نیازی به وصف همسایه نداری تو هزاران برابر کارت مشکل تر است از یک هنر پیشه . تو نقش تمام شخصیتهای داستان را چنان خوب بازی میکنی که باور شخصیتها به واقعیت نزدیک نزدیک میشود. نویسنده ای چون تو ,من در نویسندگان کتابهای خارجی هم ندیدم در عجبم چطور میتوانی بدون خراب کردن فکر مخاطب , بدون خراب کردن شخصیت ها، قصه رویایی آنقدر خوب پیش ببری! !!!!!!!!!! زیرا معمولا قصه هایی موفقند که یک شخصیت منفی در داستان داشته باشند مثل قصه های خانم رحیمی که شخصیتهای منفی باعث هیجان در قصه می شود یا سیدنی شلدون یا مری هینگزکلارک یا دانیل استیل... (معمولا). اما هنرّپیشه هرگز نتواند غیرنقش خود به نقشی دیگر حتی فکر کند ...
سخن بسیار است رخصت تا فرصنی بهتر
اول خدا دومم خدا بازم خدا آخرم خدا
آخه تا به کی بگم منتظرم، الهی، چرا می گی منم مثه بنده های خوب باشم ، شایدم گاهی با ظرفیتم.
الهی مگه نگفتی، پیشمی پس چرا وقتی دردم میگیره از دنیا، دستمو فشار نمیدی که بگی تنها نیستم، که حضورتو من اجمقم درک کنم.
الهی مگه نگفتی فقط از تو بخواییم !مگه غیر از تو می خواییم! پس چرا با صبر خودت ما رو محک میزنی!
الهی مگه نگفتی که باعدالت نه ، با رحمتت با ما هستی خدایا نمیبینمت دیگه انقدر دور شدم که کور شدم ولی قسم میخورم اون روز که بهت نزدیک نزدیکم بودم کوربودم
یا انقدر بزرگی، که تو هیچ شرایطی منو دوست نداری یا انقدر کوچیکم که به چشمت نمیام
با انقدر بنده های خوب دورتو گرفتن که با احمقا کار نداری !!!آخه یه راهی به ما بنما، مگه خودت به ما کم ندادی؟؟؟
انصاف تو یه کمی خرج کن واسه مااگه لایق میدونی مارو به بندگی نکنه من جزو بنده هات نیستم !!باید بگم که قانع نیستم به این همه ثروتی که فقط باید ببینم.
همه چیز رو همه دارن و من باید شکر داشته هامو داشته باشم که مبادا همیناروهم از دستم بگیری
بازم میترسم که یه مدله وحشتناکتر ازاین به آزمون بذاری
خدایا دوسست دارم با همه ی مشکلاتم. با من به از این باش که خدای زمانیو بالای چهانی
من یه زنم یه مادرم/ واسه گریه کردن حاضرم/ من یه زنم یه مادرم / اگه اون نیستم کمم/ میگی نه بیار واسه ش بذار مرد بار بیاد، میگم تو این وانفسا مونده که من فقط نه بیارم. من یه زنم آماده اشک ریختنم یه مادرم ایراد میگیری به من که: مگه غیر بیست نمره ای نیست..میگم غرور پسرم نمیخوام حتی از یکی تو کلاس کمتر باشه. دست از سر مادر برنمیدارن که، واسه اسم گذاشتن نظر نیمده اسمی ازش تو اسم فامیل فرزند نیست، بخواد باهاش از کشور خارج بشه یه غریب آشنا باید امضا بده اگه نخواد بده !.... مادر شدن مثه عاشق شدن میمونه اونم عشقه پراز دغدغه و گذشت ، مادر شدن مثه خدایی شدن میمونه 
وقتی یکی رو بوجود آوردی احسساسهایی مثه خدا داری، اگه بنده ات نافرمونی کرد تو ندید می گیری بازم آغوشتو باز میکنی. اگه فرزند که با حضور دوست دختر یا زن و همسر و بچه و خانواده ی پر جمعیت وکلی دوستم باشه همیشه فکر میکنی این بنده تنهاست، به حمایت تو فقط احتیاج داره. با یه دنیا درآمد، پول تو جیبت که برای اون خیلی بی ارزشه دوست داری تقدیم کنی ! نکنه یه وقت کم بیاره !! تو یه زنی به مادری آماده ی گریه کردنی این همه زن مهربون و پول دار خدایا چرا مادر نمیشن؟ قربونه اون حکمتت بشم عمرا از ش سر درآرم متاسفم بگم یهعده هم اسم مادرو فقط به یدک میکشن اما دریغ از یه حسه مادری یه درکی که بهش بیاد بگی: مادر، یا دلت بیاد صداش کنی .... خدایا این روزا دل مادرا خیلی نا آرومه گویی خودشونو محک میزنن انگار خودشون آزمونو امتحان دارن خدایا کمک کن بچه هامونو هم حالا هم بعد آزمونا که به بیراهه نرن خدایا اکه امروز روز ماست میخواییم یه دعا کنیم که مطمئنیم زهرا (س) آمین میگه فرشته هام آمین میگن تو هم بگو خدایا کاری کن علم بچه ها مایه ی رنجشون نشه ، کاری کن واسه نمره های بیستشون هیچ وقت پشیمون نباشن ، کاری کن بتونن تا چین برن دنبال علم، جلوشون مانعی نباشه ،
پی نوشت : عکسمو کپی کردم دقیقا از عکس مطلب روز زن دوست بسیار بزرگ و عزیزم که بگم با تموم جرفها و نظراش موافقم که بگم رسم امانتداری بلدم که بگم ،عکس نماد مادرو باید، کپی پیس کنیم. که بگم همیشه تاییدت میکنم .شیوا جون روزت مبارک .مادر جون خواهرم دوستان مهربانم ، زنان دوستدار زهرا (س) روزتان مبارک .
اینک فرشتگان آسمانی رشک می ورزندبه حضور هنرمندی درعالم بالا
سکوت و آرامش تو چه در حضور و چه در رفتنت همتا ندارد

بزرگ مرد سینمای ایران
ایرج قادری (مرحوم)
استاد بزرگ , خدا صبر و هنر بزرگت را اجر دهد، منزل نومبارک باشد
الهی چنان کن سرانجام کار که تو خشنود باشی و ما رستگار
میگن دنیا خیلی کوچیکه آیا همیشه؟ میگن عشق هرگز فراموش نمیشه آیا همیشه ؟ اینجاهمون جایی که فقط یه بار همو پیدا کردیم . اینجایی که من دارم قدم برمیدارم همونجاست که باهم قدم گذاشتیم . اینجا که من پشت چراغ قرمز مکث کردم همونجاست که باهم رد میشدیم. اینجا که پشت ترافیک منتظرم همونجاست که باهم منتظر نموندیم. اینجا که من قرار نمیذارم همونجاست که باهم قرار گذاشتیم .اینجا همون شهریه که جلوی دانشگاش منتظرم موندی تا بیام. اینجا همون جاییه که پشت پنجره های انتظار چشام فقط تو رو پیدا نکرد. اینجا همونجاست که پارکاشو از سنگ فرشو سکو و پله باهم زیر پا گذاشتیم. اینجا همون شهره که خیابوناشو با اسم و تصویر به هم میگفتیم. اینجا همونجاست که سربازای نیروی انتظامیشو اسکل میکردیم. اینجا همونجاست که به گداهای سرچهار راش کمک میکردیم یا در واقع کمکی نمیکردیم. اینجا همون جاست که مردم معتاد و افغانیشو دوست نداشتیم. اینجا همون شهریه که تو مساجدش نماز میخوندیم. اینجا همونجاست که بیخودی قهر میکردیمو واسه آشتی برام گل می آوردی. اینجا همون شهریه که روز اول شماره ی کد شهریشو توی یادداشت به هم نوشتیم. اینجا همون شهریه که دوستامونو به هم معرفی کردیم. اینجا همون فضاییه که نشستیم به خواستگاری. اینجا همون شهریه که خانوادتو یه کم شناختم. اینجا همون شهریه که گفتی خوشت اومد از رسم و رسومم. اینجا همون فصلیه که به هم قصه ی دروغ نبافتیم . اینجا زیر همون آسمونه که چه بچگونه اشکمون ریخت. اینجا همون شهریه که به پارتی بالا وعواقبش دست رد زدیم. اینجا همونجاست که نتونستیم باهم بمونیم . اینجاهمونجایه که خودت نخواستی و لی کاسه کوزه روسرم شکستی. اینجاهمون جاست که من خنیدیم و دیگه جواب بهت ندادم. اینجاهمون جاست که نفرینای تو دامن من و یکی دیگرو بدگرفت. اینجا همون شهر کوچیکه که دیگه تو رو ندیدم که بگم تو حالت چطوره ؟ همین .
اینجا همون شهریه که معتقد و چشم انتظار زیاده !! پس منم امیدمو از دست نمیدم عزیزم...
هنرمند و دانشمند به ظاهر اکتفا نمیکنه اصولا کتاب یا مطلب یا هنری زیباست که چند لایه داشته باشه درسته ظاهرم برای یه گروه عام باید در نظر گرفت که تعداد مخاطب خیلی بالا میره شعر حافظ میتونه به تعداد یک کلاس دانشجویی مفهوم ارائه بده تو هر دوره ای ولی یه خواننده ی پانزده سال پیش رو در نظر بیارین که هفت تا آهنگ تقدیم کرد به کل ایرانیها خیلی شاد و بروز بود اما مخصوص همون دوره بود. می خوام بگم آدمهاهم مثل هنرهاشون به گونه های مختلفزندگی میکنن میمیرن, اما چیزی برای من و شما عجیبه که ظاهرش عجیبه مثه زنی که دوازده قلو زاییده دختری هشت ساله مادر شده فضانوردان به دانش جدید دست یافتند اونچه باعث غرق شدنه تای تانیک شد. کشف و درمان بیماری عجیب و ....حالا وارد هیجان میشیم . به جسم فکر نکنید لطفا.( بحثم خارج است از رها و من و تو و .. .) کاری ندارم به جسم دو جنسه و ..., روح بعضی از ما انسانها با جسم ما مخالفه میگم ما،که بدونید خارج از بحث تو نیست اگه میخوای برات کامل میگم من خودم میترسم از اینکه خارق عادت ببینم حتی از یه غیر همدین خودم میترسم چه رسد ... میدونین یعنی اونچه که ما بهش عادت نداریم مثل زندگی کردنه دو زن باهم یا دو مرد که نمونه ش محمد خردادیان _ چند سال پیش _خودش گفت که تو دبی با مردی زندگی میکنه و اونجور که راحته باید زندگی کنه (گفتم بستگی به محیط داره) و شاید بعضی ها بگن بیماریه ولی من میگم یه اتفاق غیر عادیه یعنی ما عادت بهش نداریم همین.! من وجود صحبت کردن رو نمیبینم باهاشون تو خودم. آیا خود اونها بدون ترس میتونن با ما ارتباط داشته باشن یا نویسنده یا مجری (رها) میتونن راحت بدون مزاحم به زندگیشون برسن- اگه واقعی باشه - اون وبلاگ که بد جور بهش حمله کرده، اجازه میده؟ آیا اینها از آفریده های خدا نیستن ؟ فقط باید به ظاهر امر توجه کرد؟ اینا هنوز جسمه ها. بیخیال! مخاطب این گروه خیلی محدوده بگم, نگید نگفتم . اینم چند اصل که قبل از گفتنم باید بگم یک:مخاطب من یه آدمه مثه خودم عادیه پس تعجبش طبیعیه . دو: در مورد غیر معمول حرف زدن یعنی اونجه که در اطرافمون معمول نیست سه:همونطور که از نظر جنسی و جسمی ممکنه آفریده ای عجیب باشه از نظر روحی هم میشه ... چطور بعضی از دخترها عجیب علاقه ای به شوهر کردن و شوهر داشتن دارن سه گروه رو حذف کنید اونا که از مشکل خونواده میخوان پناه به شوهر ببرن یا اونا که شوهر میکنن که کمبود اعضای خانواده رو جبران کن پدر یا مادر ... یا اونای که از رده خارجن،در مورد کسی میگم که عشقه شوهره نه اونکه عشقه جنس مخالفه. یاچطور دختری که از جنس مخالف بدش میاد،اصولا ازدواجم کنه موفق نیست مگه اینکه زی زی باشه بازم اینجا زندگی تلخه دیگه همونه که همه مون دیدیم تو اطرافمون ممکنه دختری هم باشه از یه جنسه دیگه اونیکه تو دل و فکرش میتونه با دو مرد زندگی کنه مثه بعضی از آقایون که میتونن در عین حال دو زن رو دوست داشته باشن عاشق هر دو باشن دل هردو رو به دست بیارن نبودنه یکیش،بهمشون بریزه حتما میدونید اون مردهای هوس باز منظورم نیست چون اونا یا اولی رو دوست دارن یا دومی. نمیتونن هر دو رو دوست داشته باشن بعضی از آقایون عرضه ی یکی رو هم ندارن چه رسد به دوتا ... منظورم عرضه ی بالا داشتنه اونیکه با هزار نفره نیست این کار کثیفیه .. باور کنید منظورم جوامع وحشی نیست این ذهن یک مرد یا یک زنه که میتونه مدیریت احساس و دل و فکرش رو هماهنگ با دو شخص کاملا متفاوت وفق بده یه زن میتونه محبت سلیقه وظیفه کار ایثار همه و همه رو نثار کنه به دو نفر منتظر هر دو تا بمونه اگه یکیش بهم بریزه حال اینم به هم بریزه و برعکس اگه میخوایید خودتونو محک بزنید این آزمونو انجام بدین :اگه دوست پسر یا شوهرتون از دست شما ناراحت شده یا به شما نارو زده یا خیانت کرده (یا برعکس). اگه شما مقابله به مثل کنیدو لجشو خواستید دربیارید یعنی شما یه آدم معمولی هستید تقریبا اما اگه هرگز با وجود خیانتش نخواستید پی به کار شما ببره شما با وجود و حضور دیگری همان کار را کردید اما هرگز ابراز نکردید و اصلا دوست نداشتید او بفهمد یعنی شما گرایش به هر دو دارید و نمیخواهید هیج کدوم از اونا رو از دست بدید مثال تقریبا ملموس این بحث فیلم درباره ی الیه الی اون دحتریه که هم نامزدشو دوست داره هم دوست پسر خارجکیشو و دوست نداره دل کسی رو بشکونه یا آبروش بره حتی اگه خودش نباشه از این قربانیها زیادن تو جهان. تو مقیدهای به دین بیشتر، تو مقید های به قانون های غیر آزاد بیشتر ، برید دوباره ببینید تا لایه های بعدی فیلم رو کشف کنید
نظرات ()