رویــــای صــادقـانـــه

آخیال کردیم یکی دیگه دلش طاقت نمیاره همه حرفامونو میگه

منثور
نویسنده : ا.قدردان - ساعت ۳:۳٧ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۸ دی ۱۳٩٠
 

درود

وقتی صبح زود هنگام رفتن صحنه های عجیب غریب  ببینی

وقتی نتونی حرفت رو آزادانه بیان کنی

وقتی باکسی در بیفتی که دین وایمون نداشته باشه

وقتی کراهت یه ارتباط برات روشن بشه

وقتی با هر کس و ناکس مجبور به زیستن باشی

از راننده ی گدا که بقیه ی پولم براش غنیمته

وقتی فشار جمعیت تو صف مترو و اتوبوس رو ببینی

وقتی دو کو چه در میون دعواها و ناسزاهای غریبی بشنوی

وقتی استرس تمومه حسستو پر کرد و نتونی بدون لکنت حرفتو بگی

از قیافه ی وحشتناکه نادونی که مومنی رو به مسخره بگیره

تا وقتی احترام به بزرگتر بمیره

وقتی مسن شدی بعد شب زنده داری و حروم کردن زندگیت پای پسر یا دخترت

وقتی دست و زبونشون به تو بلند بشه

وقتی به خاطر بی احترامی به تو, عروس یا دامادت هم بی حیا بشن

وقتی بیسوادی پشت میز نشین بشه

وقتی یارو انقدر دروغ بگه انقدر بهش راه بدن که به ناکجا برسه

خودشم باورش بشه کسیه

وقتی باور مارو به بازی بگیره

وقتی کودک خردی صحنه هاییی که نباید وببینه

مادر و پدری که حیفه زمین که روش راه برن

حیفه لفظه که براش  کار ببری

وقتی صحنه ای تا ابد برات کریه شد و از جلو چشمت کنار نرفت

وقتی برات شیرین میشه تیربارون و اعدام کسی

وقتی به اسم دین سر شیعه رو بریدن

وقتی اشکات تو چشات حلقه زد ترسیدی ببارن

که باورت, که فیلمت  خراب نشه

وقتی خودتو به مردن بزنی, به هر مرضی بزنی که سربازی نری

یا هر چیز دیگه که ازش فرار کنی و به خاطرش فیلم تلخی بازی کنی

 وقتی انقدر پیر بشی که صدا فقط داشته باشی

یا فقط نگاه مسخ شده داشته باشی

وقتی مجبور باشی با یه نگاه زندگی کنی

کلی حرف بشنوی

و نتونی کاری واسه خودتو اون کنی

وقتی یه اشتباهی ازت سر بزنه و تاآخر عمرت یادت نذارن که بره

وقتی انقدر حرف تو دلت انبار بشه و محکومت کنن به سکوت

وقتی هنرمند یا ورزشکار زن باشی و ازت هنروحرفه تو بگیرن

میگی دمت گرم پرشین بلاگ که اجازه دادی حرف یزنم

ممکن بود نگم بگن لاله ها!!!!