دلم آتیش گرفت

ناراحت کننده س که پای حرفای بچه ها بشینی دردی رو بشنوی که به سن شون نمیخوره

 که وقتی حرومت کردند، بفهمن که نباید چنین میکردن

 که ببینی و نتونی هیچ کاری کنی

 که ظلم از حکم فرما باشه

 که توی دله این بچه های آگاهی به جای دل، آهن که نه آهنم، ذوب پذیره نمیدونم چی اسمشو بذارم، جا داره!... یارو بعد دوروز انقد تو آگاهی کتک خورده بود بیگناه، که پدرش از کنارش رد شد نشناختتش...

 که این بچه ها کجا تربیت شدن که میتونن اینجوری حتی با مجرم رفتار کنن چه رسد که بیگناه باشه

ناراحت کننده س برام که این مطلب رو بخونم ننویسم، یا حتی با نوشتنم آروم نگیرم

 که کی باید کی رو محکوم کنه؟!...  دین موسی و عیسی رو فقط به عنوان احترام داریم نگاه میکنیم و تازه اونو ناقص میدونیم تو همون قصه ها اومده بود که پیامبر به کسانی که به زنی گناهکار سنگ پرت میکردن... فرمود آنکس که گناه ندارد سنگ پرتاب کند ودیگر کسی پرتاب نکرد...اما ما دینمان کامل است!!!تعجبآیا تو ای جوانمرد مطمئنی که باید تو شلاق به دست بگیری و این چنین کنی باجسم که اشکالی نیست با روح اومشغول تلفن چه میکنی

 که شحصیت و وجود انسانیت تو ایران خیلی کمیاب شده!

 که همه ، همه جا برای بیمارا دعا میکنن برای درد های مزمن جسم ... اما از حال روحه هیچ جوونی کسی سراغی نمیگیره ویادی نمیکنه

که تو تیمارستان که میری دیگه فکر میکنن مادرزادی تو روانی ای

که چقدر روح آدما خراب میشه به هم میریزه که جسم براش گنجایش نداره و به ناکجا آباد میرسه ... شاید دیگه جز مرگ راهی نداره که چندین بار دست به خود کشی میزنه

که فهمیه رحیمی یه قصه گفت که دختره با روح پاک خودش به کجا رسید

که روح بزرگش حتی مادر و خاله و نزدیکترین کسش حتی همسرش بهش جفا میکنن اما مخاطب میفهمه نه اون فرشته به روی خودش میاره نه دل کسی رو به درد میاره فقط راهی تیمارستان میشه و ...

که دختر و پسری که هر غلطی باهم میکنن، میکنن اما اون جا که به مشکل میخورن میندازن گردن همو راحت شونه رو خالی میکنن و جا خالی میدن

که تو بیجا میکنی با طرف ارتباط میگیری اما وقتی باردار میشی میندازی گردن پسر

که اگه سقط بشه به دلیل قتل نفس حکم اعدام بگیره

که تو ای قاضی از کجات حکم رو درمیاری

که فقط تو ایران این مشکل امکانپذیره...

که اگه ارتباط نامشروع باشه اون بچه حرومزاده س اما وقتی پای سقطش جلو میاد دیگه اونکه باعثش بوده باید اعدام بشه...

که حتی اگه اعدام هم نشه و برای ترسوندنشم که بگن،این یه جنایته به مفهوم تمام.

که پسر جوان بارها خودشو میکشه و روحش خراب میشه واسه این حکم مسخره ت.

که با این حکم مادرش (میفهمی مادر ینی چی؟) سکته کرد به بیمارستان رفت و برای آرامشش گفتن پسرشو باید ببینه و اما پسرش از ترس اعدام حتی به پدرش هم اعتماد نکنه و بشینه به گریستن و ناله کردن با صدای بلند...

           خدایا این نفس که تو دادی چطور ما را به چنین جا رساند

   که سوال: این جنایت ها  و این گاز انبری ها و زنجیره ای ها و دانشجوها و نداها و اصلا تو بگو قتل و عام اراذل و اوباش همه و همه اینان چطور به محکمه خواهند رفت ؟ اون وزیر و سفیرها و استخرو دخترا و چی بود اون قضیه ی لعنتی!!!!!!!!!!!!!!!! من الان اینارو از خدا بخوام از قاضی دادگاه بخوام از مقننه بخوام از اجراییه بخوام ... سوال اینه اصلا من میتونم، اجازه دارم که بخوام؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

و وقتی مادرشو دید دیگه چیزی نفهمه و از حال بره

     خدایا این دقیقا همون چند بار مردنه

که زیادن این جوونا که به هم میریزیمشون با حرفامون با حرفایی که نمیدونم باهاش به کجا میرسیم نمیدونم این حق خواهر شوهر بودن چه حقیه که به ما بدن و ما باهاش به ستم کردن برسیم

که دختر زیبایی که با پسر زشت رویی ازدواج کنه مادر همسرش بعد ازدواج بگه برای پسرم بهترین دختر رو میگیرم یا بگه تو زیبا شدی و مجرد بودی زشت بودی یابعد از ازدواج بگه حق نداری با خانواده ت حتی تلفنی ارتباط داشته باشی و کات کن با هر چی خانواده و فامیل داری یا وقت زایمان انقد از جن و این حرفا براش بگه و انقد باصداهای عجیب و غریب بترسوندش تا بالاخره  دیووونه ش کنه

آخه من به کی بگم که به خدا مجرم نیست مادرزادی بلکه من و تو به این روزش انداختیم فقط ماه ها شبها خواب نداره کابوس میبینه و از تاریکی میترسه ... بزرگترین آرزوش اینه که به آرامش اعصاب برسه و دستاش دیگه نلرزه مثل اون قاضی و دادستانی که در موقع نوشتن حکم، دستش هرگز نمیلرزه

  که زندان با تیمارستان مان حد و مرزی ندارد...

یاد کوزی تو اون سریال ترکیه ای  میفتم که به خاطر جرم برادرش به زندان رفت و چه بلاها در پی اش گریبانگیرش شد شغل مورد علاقه ش و دختر دلخواهش رو از دست داد

و همینطور دردها ادامه دارد...

/ 7 نظر / 14 بازدید
maryami

salam khobi ghad r dan be lakhare man bargashtam o daram minevisam khoshhal ke toam be rozi bara in matnam ke gozashti adamaye nezamio ye jori bar miaran ke ehsasati amal nakonan albate midonam to bazi mavared kheyli ziade ravi mikonan jaleb neveshte bodi mamnon

آسمان من

$$$__________________$ __$$$$$________________ $$ __$$$$$$$______________ $$$ __$$((▂))$$$____________$$$$ __$$$$$$$$$$_________$$((▂))$ __$$$'¤'¤'$$$$$______$$$$$$$$$ __$$$¤'¤'¤'¤$$$$___$$$$'¤'¤'¤$$$ __$$$'¤'¤'¤'¤'¤$$$__$$$¤'¤'¤'¤$$$ __$$$$'¤'¤'¤'¤'¤$$$ $$$'¤'¤'¤'¤'$$ ___$$$$'¤'¤'¤'¤'¤$$$ $$'¤'¤'¤'$$$ _____$$$$'¤'¤'¤'¤$$$ $$'¤'¤'$$$ __$$$$$_$$$'¤'¤'¤'¤$ $$'¤'¤$$ _$$((▂))$$$$$_$$$$$$$$$$$_O_O $$$$$$$$$$$$$$$_$$$$$$_ _ $ $ $$$'¤'¤'¤'¤'¤'¤'¤'¤$$$$_$$___$ $ $$$'¤'¤'¤'¤

آسمان من

آرامش سهم قلبی ایست که درتصرف خداست قلبت آرام لبت خندان

پریسا

زندگی فرصت پرواز بلندی ست ولی قصه این است چه اندازه کبوتر باشی..

رویای خیس

سلام*** هر روز که چشمت رو باز میکنی///// اولین معجزه رو ببین تو خودت ///// بزرگترین معجزه ای و زیبا ترین./////