ثانیه ها

همش دارم فک میکنم دست یکی تو دستته

دارم می میرم ای خدا فک میکنم حقیقته

ثانیه ها درگیرن خودشون خسته شدن بس که رفتن و رفتن و منو حیرون دیدن

من پله ها رو بارها و بارها رفتم و برگشتم

من روزها رو از پس روز بهتر از همه ی کوچه ها گذشتم

به کوچه ی بن بستم رسیدم  ... هنوزم جا نزدم

خسته ام از خستگیها نه از این کوچه ها ...

دوسست دارم ای خدا که هر چیزی دیدم

عجب جمعی در این جمعیت ان

گزارش دروغی یک اتوبوس و تصادف و مرگ سه نفر یا چهارمی که هم تو کما بود چی شد؟

نقص فنی یا دعوا سر کرایه س ... که میگه ندادی ووو میگه دادم ...

فکرشو بکن این اتفاق که افتاد چقد یارو باخودش گفت ای زمان به عقب بازگرد که نمیخوام اینطور باشه ...ساعت یازده مگه برمیگرده به ده وسی فقط نیم ساعت برگرد ای عقربه ها بازیم ندین ... خواهش میکنم ...

میخوام حالا که اتفاق نیفتاده به فکر باشیم

چرا برم با یه کسی که اهل مواد زدنه ازدواج کنم که فردا سر بریده و .. مشکلات عجیبش گریبان همه رو بگیره ...

چرا اینقد که میشه خندید و مسخره بود انقد باید جدی باشیم و متته به خشخاش بذاریم

چرا وقتی میشه لبخند زد و از خیلی چیزا گذشت کرد... انقد باید به چیزای مسخره و دست و پا گیر گیر داد...

چرا وقتی میشه هی باید نمیشه به کار برد

چرا وقتی باید بود جا میزنیم و وقتی باید رفت گیر میدیم به بودن و ناراحت میشیم از خیانت...

چرا کم میذاریم که خیانت ببینیم ... مگه نه اینه که تا مظلوم نباشه ظالمی نیس ... پس محکم باش ...حتی بایه نگاه جدی ... باش صدای تو صدای رسا و محکم نه صدای یک سوسک ...

باش بامن باش نه که به زور بمان نه با من همقدم و همسو باش دستهای تو هم مث من گره به یک سو برود حتی اگر سمت  من و خواسته ی من نباشد ... همین وحدت رو عشق است ... باش لطفا باش .

/ 9 نظر / 19 بازدید
مهرداد

روز اول چشم بسته تو را خواستم ! حالا به عصای سفیدم می خندی !!؟ (مهرداد).......................... سلام

شوریده

واقعا چرا وقتی میشه باید نمیشه بکار برد[افسوس]

هزاران گنج

سلام خیلی عالی بود متشکرم[گل][گل][گل][گل][گل][گل]

مهرداد

تو منالیزاترین تردیدی! داوینچی ترین هم , اشك ها و لبخندهايت را باور نميكند!! .......... سلام

آسمان من

آنان که نمی توانند خود را اداره کنند مجبور به اطاعت از دیگرانند . (ویکتورهوگو)

صفای اشک

اشک وقتی بپای یار بریزد شیرین است قلب وقتی برای یار بتپد شیرین است این چشم وقتی یار را ببیند شیرین است دل وقتی برای یار میگیرد شیرین است اماهیچ چیز به شیرینی وصال این دو لعل لبم به لب هیش شیرین نیس